
بارانه تنها...
این پست هم با اسم تو شروع میشه;
خدا...
یکی بود یکی نبود
یه تنها بودو یه باران تو سرزمین (ع ش ق)
باران ,تنها بارونه تنها بود
تنها, باران رو دوست داشت
تنها, (ع ا ش ق) باران بود
تنها, جز خدا و باران هیچ کسی رو نداشت.
هر وقت که بارون میگرفت ,تنها فقط به یاد باران بود و میگفت:
باران ببار خیسم کن (ع ش ق) وجودم را تو سیراب کن...
و بعد سکوت بودو یاد باران, تو خاطر تنها
تنها, باران رو دوست داشت
تنها ,(ع ا ش ق) باران بود
تنها, جز خدا و باران هیچ کسی رو نداشت.
یه روز تنها به باران گفت:
باران من دوستت دارم...
باران گفت:
تنها من دوستت ندارم!!! من آرام رو دوست دارم!!!
و باران رفت...
تنها, در حضور خدا , با چشمان گریان گفت:
خدایا مراقبش باش.امیدوارم در کنار آرام احساس آرامش كنه. ... ...
و
تنها, تنها موند...
تنها, تنها در خانه ی تنهايی خود درگذشت...
تنها, در آسمانها خوشبختی باران و آرام را دید ;با فرزندانشان:
امید و آرزو
تنها گفت:
خدایا متشکرم...
شکر...